گاهی ادم بیش از هرچیز محتاج کسی ست که حالش را بفهمد

بداند که خوب نیست و سوال نکند که مگر چی شده؟ استدلال نکند که تو چیزی کم نداری

بیاید و بگوید فقط امده ام حالت را خوب کنم چه کار داری؟

گاهی ادم دلش کسی را میخواهد که حالش را خوب کند

از آن حال های خوب که وسط  آتش اضطراب وسختی، خنکای شادیش از بین نرود.

گاهی ادم محتاج یک نفر ست که گول لبخندها را نخورد و بداند خسته ای.

گاهی ادم دلش یک نفر را میخواهد که مثل باران بی دریغ ببارد

چاه درون که خشک شد با نمهای سطحی و سطل سطل آب پر نمیشود

باران بی دریغ میخواهد

گاهی ادم دلش کسی را میخواهد که بداردش.