علیرضا جان سلام

سالها از روز تولدت میگذرد و تو هر سال بزرگ تر و داناتر میشوی

تو بزرگ میشوی ولی گاهی من یادم میرود تو بزرگ شده ای

تو بزرگ میشوی ولی گاهی یادت میرود که بزرگ شده ای

باید به هم کمک کنیم تا این تغییر را بپذیریم

من به تو بیشتر احترام بگذارم و تو عاقلانه تر رفتار کنی

این روزها، روزهای تغییر است و تو تغییر میکنی صدایت، قدت، وزنت....

همیشه برای ما سخت است تا با تغییرات کنار بیاییم

گاهی ناملایماتی پیش میآید

با همه اینها خواستم یاد آوری کنم که تو همیشه همان پسر دوست داشتنی ما هستی

ما به تو، به هوش و ذکاوتت، به ادبت و به دانشت افتخار میکنیم

چهره مهربان و دوست داشتنی ات دوست داشتنی تر شده است و

  وقتی به نماز میایستی با خودم فکر میکنم

و باورم نمیشود این مرد ایستاده در برابر خدا، پسر من است

پسر عزیزم، از ته قلبم، با همه وجودم دوستت دارم

خودت را محبوب ملائک کن

مادرت

 

پ.ن: این نامه را چند روز پیش برای علیرضا نوشتم بعدا ویرایش و تغییراتی به ذهنم آمد ولی دوست داشتم متن را همانطور که به او دادم در وبلاگم به یادگار داشته باشم

نوجوانی سالهای سختی است هم برای بچه ها و هم پدر و مادرها شاید کمی تعامل این سختی ها را کم کند

قبول دارم که لحن نامه م چندان خوب نیست ولی برای شروع شاید بد نباشد