سطحی بودن

بلای دامن گیر

در جمعی که همه حداقل لیسانس هستند

همه جوانند

همه مذهبی هستند

مطالبی از دین میشنوی که با هیچ عقلی جور در نمیآید

این ها را چه کسی در مغز ما فرو کرده است

چرا درباره شنیده هایمان فکر نمیکنیم

چرا هر چه میشود آیه و روایتی در جیب داریم که چاشنی اش کنیم و لی بانک دعوت به تدبر را از همین آیات و روایات نمیشنویم

چرا در دنیای ایزوله ای زندگی میکنیم که جز ما هیچ کس دیندار نیست

چرا نمیدانیم چه فیلمی اکران شده است

چرا نمیدانیم چه کتابی چاپ شده است

چرا از دین تنها چیزهایی را بازگو میکنیم که سخت است

چرا عشق و محبت را در دین خدا نمیبینیم

دلم میخواست در همان جمع، های های گریه کنم

دلم میخواست بگویم اینها چیست که میگویید

اما دلم نیامد جمع دوستانه شان را به هم بزنم

دلم نیامد بهشان بگویم که نصف محتویات مغزتان را بیرون بریزید

حالا همین دل دارد خفه ام میکند

از بس که خون خورده است

نمیدانم

شاید تقصیر ماست که چیزی نمیگوییم

شاید تقصیر ماست که غلط ها را اصلاح نمیکنیم

شاید تقصیر ماست که انقدر درهاله حجب و حیا پنهان شده ایم

که خدای ناکرده فکر نکنند فخر فروشی میکنیم

فکر نکنند دانسته هایمان  را به رخ میکشیم

غمگینم

شاید از اینکه از درستی برخورد خودم هم مطمئن نیستم

شاید اشکال از نگفتن ماست