چند روز پیش وقتی درباره طلا و مس مینوشتم فکر نمیکردم به همین زودی تعبیرشو جلوی چشمام ببینم

خبر رسید

طیبه

دوست دوران دبیرستانم

مادر دو بچه

همسر یه طلبه سید

به بیماری ام اس مبتلا شده بود

دلم سخت گرفت و به تلاطم افتاد

رفتم دیدنش

وقتی دیدمش دردش کمترشده بود

گفت که تبرکی دعا خونده ی یه سیدِ اهل دل، دردشو کمتر کرده

خدایا کمکش کنه

دختر خیلی صافیه

گفت:دهم ماه رمضان به خدا گفتم که به من دردی بده که گناهامو پاک کنه

یازدهم ماه رمضان بهم حمله دست داد بعد از کلی آزمایش و ام آر ای

فهمیدن ام اسه

تو قصه طلا و مس دوست من طیبه حتما طلاست

 

به خدا گفتم:  اگه طیبه به اون گلی، باید به این مرض مبتلا بشه تا تو پاکش کنی

پس من چه وضعی دارم؟!

البته به خدا گفتم من مثل اون از این شجاعتا ندارن که از این دعاها بکنم

من همانقدر که گناهکارم، پررو هم هستم

پس خدای مهربونم گناهان مرا نه  به درد، بلکه به  فضل ببخشچشمک