چند شب پیش بالاخره تسلیم شدم

پذیرفتم که دیگر نیستی

رفتم و برایت جایگزینی پیدا کردم

صبح فردایش قرار داشتم

نگاه کردم به جای همیشگیت و آهی از نبودنت

دستم را روی جایگاهت کشیدم

...

باورم نشد

هنوز هم باورم نمیشود

تو این همه وقت همان جا بودی

چرا من اینقدر گشتم و پیدایت نکردم

گاهی اشکال از چشمان است، از عینک های نومیدی

سرگشتگی است که حس گمگشتگی میدهد

کاش کمی به خود آیم

کاش بدانم که گاهی تسلیم و رضا  کارسازتر است

 

* به بهانه پیدا شدن فلش بنفشم بعد از ماه ها