اولش خیلی ناراحت بودم

شایدم شوکه

همه مسیر را بگردی تا جایی پیدا کنی که توقف ممنوع نباشد و بالاخره به خاطر رعایت قانون یک خیابان انطرف تر پارک کنی

جایی که نه توقف ممنوع است نه ایستگاه اتوبوس و تاکسی

توی باران بروی سوار تاکسی شوی و بروی دنبال کارهات

یک ساعت بعد برگردی و ببینی ماشینت نیست!

شوکه شدم

چند بار نگاه کردم ، شاید جای پارک را اشتباه کرده ام

نه نبود

از مغازه دار ها سوال کردم

میگویند احتمالا برده اند پارکینگ

آدرس میدهند و حتما تاکید میکنند همراهت پول ببر

پار کینگ کجاست؟ اونطرف رودخانه

جایی که هیچ تاکسی به آنجا نمیرود

باران میآید

راه میروم

میدوم

هنوز هم شوکه ام

حالا واقعا بردند پارکینگ؟!

چرا؟!

شاید دزد برده؟!

وسط باران

وسط گل و شل خیابان

از کنار رودخانه ای که به لطف شهرداری خیابان شده است میروم و میدوم

از جایی پر از گل و شل پلی پیدا میکنم تا مرا به آنسوی رودخانه برساند

مل ملم را از دور میبینم

چه غریب ایستاده است

به کیوسک میروم

کارت ماشین و گواهینامه میخواهد و بعد پول

سوال میکنم که چرا؟

جواب سر بالایی میدهد

ناراحتم

آخر که قبض پول را میدهد خنده ام میگیرد که برای دزدی هم رسید میدهند

ازشون نارحتم

گفتم بی انصافید

گفتم ازتون گله دارم

بی تفاوت است

گفتم شکایت میکنم

باز هم بی تفاوت است

گفتم به قانون که از جنس شماست نه

به خدا

به خدا واگذارتان میکنم

چهره اش عوض میشود

میدانم که دلش لرزیده است

 

 

ولی ته ته دلم به خدا گفتم

دلم نمیاید بنده هایت اون دنیا کارشان بلنگد

و تو بگویی از حق خودم میگذرم و از حق مردم نه

دلم نمی آید

به خدا گفتم به تو واگذارش میکنم

نه برای اینکه مجازاتش کنی

برای آنکه کمکش کنی

برای آنکه هدایتش کنی

 

 

حالا سوار مل مل شده ام

زیر باران نوازشش میکنم

و خدا را شاکرم که پیدایش کردم

با هم به خانه می آییم

همسایه قیمه نذری آورده است

زیر باران خیس شده بودم و حالا کم کم خیسی از چادرم به لباسها رسیده است

سردم است

کنار بخاری مینشینم و نذری میخورم

و به حسین(ع) و خدای حسین(ع) فکر میکنم