گاهی ادمی دلش میخواهد با بچه ها سر و کار داشته باشد

یا حداقل با ادمهای خیلی معمولی

همانها که الکی میخندند و درباره یک چیز معمولی یک عالمه حرف میزنند

انگار از این همه ادم با دیسیبلین دور و برم خسته شده ام

مثل ادمی که حتی وقتی زنگ میزند تا حالت را بپرسد همه حواسش بر این است تا از زیر زبانت بکشد بیرون که چه کار هایی میکنی که نکند خدای ناکرده گوی سبقت را از ایشان بربایی

اصلا برای همین زنگ زده و حالا که خیالش راحت شده تا ماهها بعد به شما زنگ نخواهد زد

 

دلم ادمهای صاف میخواهد تا با همه کج و کولگی ام بالاخره یک نقطه اتصال بینمان ایجاد شود

راستی امروز روز سوم است