به بعضی جاها که پا میگذاری احساس میکنی اینجا تکه ای از این شهر نیست

فضایش، ادمهایش

اینکه اسمت را میپرسد و تو اسم کوچک و فامیلت را میگویی وبعد که دوباره پرسید چی؟ طبق مرسوم فامیلی ت را تکرار میکنی و ته دلت میگویی شاید اصلا نباید اسم کوچکم را میگفتم

ولی او میگوید نه اسمتون؟

میگویم نرگس

و در دوثانیه بعد من در خطاب او نرگس جان هستملبخند

و من چقدر از این فضا گیج و غافلگیر شده بودم

ولی حس خوشایندی داشت

باید یاد بگیرم بعضی جاها تکه های خوشایند و متفاوتی هستند مثل تکه های توت فرنگی یا موز و یا حتی گردو وسط یک معجون که وقتی به آنها میرسی پر از حس خوب میشوی

راستی امروز روز چهارم است ومن هر روز به کاری که کرده ام مؤمن ترم.

منزل دوم هم طی شد