تازگی ها خدا از کیسه اش یک سرگرمی جدید فرستاده 

رنگی، گرم و دوست داشتنی

و من مثل بچه های جنگ زده که زمانی بمب عروسکی دیده اند میترسم جلو بروم و بر دارمش

ایستادم ام و از دور نگاهش میکنم

خیلی دلم میخواهد بروم جلو و حداقل لمسش کنم 

اما میترسم

از انفجار

از تکه تکه شدن وجودم

از ...

خدایا یادت نرفته که، من دختری جنگ زده ام!