با من جمعمان ۴ نفر میشود، 

جلسه است

مرد یک ریز حرف میزند

آمده ام گوش کنم و ارام باشم

قضیه که به بی نزاکتی میکشد بلند میشوم

خانوم دیگر حاضر در مجلس، گوشه لباسم را چسبیده که بنشینم و من افسوس میخورم از این همه بیحرمتی بین ادمها 

مرد جا خورده است 

آخر اینجا عکس العمل نشان دادن مرسوم نیست

باورش نمیشود که نه دادگاه برایم مهم ست نه پول

انگار نشنیده است ان را که حساب پاک است...

لحنش در جا عوض میشود

اخرش در حال عذرخواهی و درخواست برای ادامه همکاریست

به او گفتم حیف برای حرمتهایی که شکسته شد

عذرخواه است

عذرش به دردم نمیخورد

ولی شاید کمی ارامم کند

حالا چند وقتی گذشته

باز هم خبرهای بدی میرسد

دیوار حاشا بلند است

مرد عذرخواهی ها و درخواستهایش یادش رفته

و حرفهایی از من نقل میکند که از شنیدنش جا میخورم

نمیتوانم به دو نفر دیگر حاضر در جلسه دل ببندم و بگویم شما که شاهد بودید

انگار خلاف واقع گفتن این روز ها مد شده و من بیخبرم

آخرین برگ برنده را رو میکنم

تمام جلسه را، تمام توهین ها را و تمام منت کشی ها را ضبط کرده ام

فایل صوتی را میفرستم

میدانم که باورش نمیشود جلسه را ضبط کرده ام

دلم میخواهد قیافه ادمهای دروغگو را وقتی صدایشان را میشنوند ببینم

البته خیلی دلم میخواهد به جای دروغگو میگفتم فراموشکار

ولی نمیشود آخر این توصیف هم دروغی بزرگ است!!