نمیدانم  این غم ها از کجا پیدایشان میشود؟ از کدام روزنه عبور کرده اند؟

درست همان موقع که فکر میکنی همه درها را به رویشان بسته اید می آیند و وسط خانه دل می نشینند و انگار نمیخواهند تکان بخورند و تا گریه ات را درنیاورند قصد رفتن ندارند

 یک کاسه اورده اند که باید درونش اشک چشم و خون دل بریزی تا روانه شوند

هییییی