اول تصمیم داشتم وبلاگمو  را پر از چیزهایی به اسم روزمرگی نکنم و اینجور مطالبو ننویسم

اما الان نظرم عوض شده

وقتی میشه گذران روزها را روزمرگی نامید که

روزهات مثل هم، بی هدف و تکراری باشند

ولی همین کارهای روزانه را میشه جوری انجام داد که نو و تازه باشن

یادمه یه بار مهماندار هواپیمایی را دیدم که با همه اونهایی که دیده بودم فرق داشت

با اینکه کلی سابقه کار داشت ولی لحظه بلند شدن هواپیما را آنقدر با شادی و شگفتی نگاه میکرد که انگار اولین پرواز زندگیش بود

و یادمه این ماه رمضان مهمان یکی از شبهای ماه عسل پیام دهکردی بود و عاشقانه از زندگی که هر لحظه بعد ممکنه نباشه حرف زد

با شادی با شور نه با غصه و افسوس

پس روزهایم در پیشند

سعی میکنم عاشقانه و با شوق و شور زندگی کنم

به امید خدا