فقر بد است

وقتی بچه باشی بد است

وقتی نوجوان باشی بد تر است

وقتی جوان باشی بدتر از بدتر است

فقری که نتوانی یک چیز هزار تومانی بخری

فقری که دلت برای داشتن یک کیف پول صورتی لک زده باشد

هرچند قرار نباشد توی آن هیچ پولی نگهداری

 

وقتی نوجوان بود دیدمش

زیبا و خانوم

برایش کیف را خریدم ولی غصه دار از او جدا شدم

ترسیده بودم

از فقرش

از نوجوانیش

از آنکه همیشه دستش جلوی دیگران دراز باشد

حالا که دوباره دیدمش

ازدواج کرده بود

با مردی جوان و خوش رو

زندگی خوبی داشت

و هیچ اثری از فقر در آن نبود

از ته دل خوشحالم

از اینکه دیگر چشم دختر  به دست دیگری نیست تا برایش یک کیف پول صورتی هزار تومانی بخرد

از اینکه فقر نوجوانی دختر به جوانیش نکشید

از اینکه بدتر از بدتر نشد

خدا را شکر