امروز عصبانیم

و دیروز غمگین

اولش شاد بودم ازغلبه ام بر حریف

اما ته ته دلم غمگین بودم از این که مجبور شدم مثل او حیله داشته باشم

ولو چند لحظه

من از این جنس نیستم

انگار یک کسی با یک چیز تیز قلبم را تراشیده باشد

ولی مجبور بودم

مواظب بودم حتی یک دروغ نگویم ولی فریبکاری و لبخند های الکی حالم را بد کرد

تا شب هیچ کار مفیدی نکردم

هیچ کتابی نخواندم

و آخرشب یک فیلم دیدم که چنگی به دل نمیزد

امروز بدتر از دیروز شروع شد

از اینکه بقیه برایم تصمیم بگیرم خیلی بدم میآید

یعنی من به این گندگی را نمیبینند

هرچی هست

غمگینم

ولی میخواهم بر این غم چیره شوم

تا امروزم هم بی هیچ چیز نشود

امروز کتاب خواهم خواند و به همه برنامه هایی که در صفحه کارهایم نوشته ام عمل خواهم کرد

امروز را من میسازم