دوستی از دیار حبیب

میشناختمش ولی مدتها بود ندیده بودمش

صبح بود احساس کردم چقدر دلم برایش تنگ شده

یا نه، احساس کردم چقدر دوستش دارم

عکسش را که دیدم دلم را با خودش برد

.

.

.

.

عصر خبردار شدم که همان صبح فوت کرده بود!

/ 2 نظر / 4 بازدید
محسن

کاش میشد قدر اونایی رو که داریم بدونیم که روزی روزگاری حسرت به دل نمونیم

زهرا

به نام خدا به این میگن ارتباط روحی یه جور مدیومی شما قدر خودتو بدون ولی دلت برا من تنگ نشه، هنوز آرزو دارم![لبخند]