او دارد میمیرد

امشب شنیدم که دارد میمیرد

سرطان گرفته

سرطان همه بدنش را پر کرده

انگار دوسال از من بزرگتر بود شاید هم سه سال

تنها ادمی که در همه عمرم نبخشیدمش حالا دارد میمیرد

ادمی که هیچ وقت از کار بدش اظهار پشیمانی نکرد

و من تنها به این دلیل تا حالا نبخشیدمش

همیشه به این لحظه فکر میکردم

به اینکه ایا قبل مردنم انقدر وقت دارم که درباره بخشیدنش فکر کنم

همیشه فکر میکردم یک روز باید به او بگویم که نبخشیدمش

اما حالا انقدر مریض است که این را هم نمیتوانم به او بگویم

اصلا بعد از این همه سال بلند شوم و بروم به ادمی که به سختی نفس میکشد بگویم که ای ادمیزاد من تو را نبخشیده ام؟ که چه بشود؟

اصلا حالا دیگر به عذر خواهیش احتیاجی ندارم

هیچ وقت نداشتم

ولی دلم شکسته بود

هنوز هم شکسته است

امشب شب عزیزی ست

و او از سادات

او را به مادرش بخشیدم

کاش شفا بگیرد

کاش فرصت زندگی پیدا کند

کاش ادم بهتری شود

کاش بهتر زندگی کند

 

اصلا کاش زودتر بخشیده بودمش

واقعا باید امشب این خبر را میشنیدم؟!

دنیای عجیبی است!

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
تیردادحسینی

ســـــــــلام اجی... همه رفتنی هستیم... خداوند شفاش بده... همیشه تو زندگیت ببخش تا خدا هم ببخشه... پیروز باشید خواهرم...

کورالین

چه حس وحشتناکی... من باشم عذاب وجدان میگیرم :(