تغییر

میخواهم بنویسم، دلم پر از حرفهای نزده است، پر از دردهای درمان نشده

از خودم بیزار شده ام، کم حوصله شده ام، کم طاقت

انگار همه دنیا روی سرم خراب شده است

من همان نرگس سالهای پیش نیستم

کسی که وقتی غمهایش را  پنهان میکرد هیچ کس جز خدا از آنها خبر نداشت

انقدر مخفیشان میکرد که دیگر خودش هم آنها را نمیدید

حالا انگار غم ها آینه دقم شده اند

به هرجا نگاه میکنم جلوی چشمهایم هستند

لبخند را فراموش کرده ام

دیگر خوبی های دور و برم را نمیبینم

نه اینکه نخواهم ببینم

انگار نمیشود

دلم تنگ است

دلم سفر میخواهد

دلم کسی را میخواهد که آرامم کند و بگوید عزیزم تو درست میگویی من درکت میکنم یا هیچ نگوید و فقط در آغوشم بگیرد

آه ....



/ 2 نظر / 3 بازدید
محبوبه

به نام خدا سلام دوست خوبم نمیدونم چرا دلتنگیهای زنونه شبیه همه! بهونه گیریامونم شبیهه. برات سفر آرزو میکنم.

محبوبه

سلام عزیزم. خوبی. درست میگی حال خانما مثل هم بد میشه و تقریبا مثل هم خوب میشه. انشالله تو سغری که رفتی حالت خوب میشه. برا منم دعا کن تا قدر چیزاییو که دارم بدونم و به خاطر نداشته خرابشون نکنم.