پسر بچه ها، زائران مغفول

چند روز پیش بود

مثل هزاران بار قبل حرم بودم

زائری که درد دل داشت و قرار بود همه حواسش به زیارت باشد

دل داده بودم که حرف دلم را بشنوند اما صدای التماسهای زن توجهم را جلب کرد

مادر پسری 7 ساله که خواهش میکرد اجازه دهند پسرش زیارت کند

من به هیچ چیز و هیچ قانون غلط یا درستی فکر نکردم، نه به نگاهها و لحن خادم که انگار در دادگاه حکم میکرد و نه به زنهای دیگری که دور و بر خادم بودند و نچ نچ میکردند که پسر بچه را چرا به بخش زنانه حرم اورده

تنها نگاهم بر چهره غمگین پسر بود

اینکه حتما در دلش حاجتی داشته

شاید ماشین کنترلی میخواسته

شاید امده برای مادر بزرگش دعا کند

شاید..

اما حالا همچون محکومی بود که حتی دلیل محکومیت را نمیدانست

به سراغش رفتم و دستهایش را گرفتم

عزیزم به حضرت سلام بده

اینجا حضرت تو را بیشتر از همه ما دوست دارد...

پسر خندید

***

به اینکه چرا پسر بچه ها را به بخش زنانه حرم راه نمیدهند کار ندارم که برای برخی استدلال بی معنی است

تنها به این فکر میکنم کسی که این قانون را گذاشته هیچ وقت مسافر بوده؟

مادر یک پسر هفت ساله بوده؟ هیچ وقت بدون همسر به زیارت رفته؟ هیچ وقت فکر کرده بچه ای که در هیچ ضابطه شرعی نامحرم نیست و انقدر کوچک است که نمیتواند بین این همه راههای حرم و شلوغی و غربت تنهایی به زیارت برود، چطور باید زائر باشد؟!

چه کسی خاطره بد محکومیت او در حرم بین اینهمه ادم را از ذهنش پاک خواهد کرد؟!

/ 0 نظر / 19 بازدید