دوستان

حدود ساعت دو دعوت شدم

افطاری که به افتخار نبود همسر دوستم، ما دوستان دبیرستانی را دورهم جمع کرده بود

دوستانی که حالا هرکدام مادر چند فرزندند

باورمان نمیشود چند سال میگذرد

باورمان نمیشود چقدر بزرگ شده ایم

باورمان نمیشود چقدر دیگران رویمان حساب میکنند

همدیگر را میبینیم و دوباره بچه میشویم

و چقدر شیرین است بچه هایمان پا به پای ما شوخی میکنند و با هم میخندیم

انگار همه با هم همکلاسیم

همه با هم بچه شده ایم

چقدر سالهای دبیرستان خاطره انگیز بود

یادش خوش

/ 3 نظر / 2 بازدید
خفقان

يادمانه اي از ديروز غمي شيرين تر از شادي براي امروز مي آفريند[گل][گل][گل]

زهرا

به نام خدا نمی دونستم نبود همسر این همه برکت داره. پس من چرا ازش استفاده نمی کنم؟

زهرا

به نام خدا شعور که ندارم. الان غصه نبونشو میخورم فردا که بیاد غصه بودنشو. به قول شازده کوچولو آدمیزاد هیچ وقت اونجایی که هست خوش نداره.