ملاقاتی پر از احساس

از دیدنش شگفت زده شدم

از شنیدن سخنانش به شعف آمدم

از خواندن زندگینامه اش حس عجیب سردرگمی داشتم

خوشحال از اینکه اینقدر میداند حیرت زده از اینکه چطور این همه کار انجام داده است و سرافکنده از انچه هستم

و عذاب وجدان اخرین حسم بود

/ 1 نظر / 16 بازدید
mohammad

مثلا قیافه ی آدم های عصبانی رو به خودت میگیری ، سوار ماشین میشی ، و روی صندلی جلو می نشینی! انگاری که با همه چیز و همه کس دعوا داری! در رو از قصد به هم میکوبی تا حرص راننده رو دربیاری ! قسمت جالبش بستن کمربند ایمنیه ... هر چی عصبانی تر باشی و فشار بیشتری بهش بیاری مقاومت بیشتری از خودش نشون میده! انقدر بِکش بِکش میکنی تا آخر مجبور میشی کوتاه بیای و با ملایمت تمام ببندیش! حصابی دماغتو به خاک می ماله!! عکس العمل به جایی هم هست ! چون وقتی باد انداختی تو گلوت و فقط قصد در آوردن لج طرفو داری خیلی قشنگ پفتو می خوابونه! بدون اینکه خودت بفهمی عصبانیتت کنترل میشه! چون انقدر با اون کمربند لعنتی ور میری که خندت میگیره و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه! یه مقاومت از کمربند - یه لبخند از تو - یه قهقهه از طرف